تبلیغات
خدمت بیگاری و اجباری سربازی - شوخی مرگبار پلیس جوان در اداره آگاهی

سربازی داوطلبانه آری؛ اجباری نه

شوخی مرگبار پلیس جوان در اداره آگاهی

نویسنده :guest guest
تاریخ:دوشنبه 5 آبان 1393-05:16 ب.ظ

یک مامور پلیس که به دنبال شوخی مرگبار، سرباز وظیفه را در پلیس آگاهی غرب تهران کشته بود، دیروز پای میز محاکمه ایستاد و اشک ریخت.

به گزارش فرهیختگان، میثم ۲۰ ساله که سرباز وظیفه بود، عصر بیستم بهمن ۹۲ در اتاقک نگهبانی پلیس آگاهی غرب تهران با شلیک گلوله به سرش جان سپرد. با وقوع این حادثه، یک مامور پلیس به نام سجاد که عامل تیراندازی بود بازداشت شد و به شلیک مرگبار اعتراف کرد. سجاد گفت: «در حال شوخی با میثم بودم که دستم را روی ماشه چکاندم، اما ناخواسته یک تیر شلیک شد.»

وقتی در بررسی‌ها مشخص شد سجاد بارها با اسلحه خالی با سایر همکارانش شوخی کرده و آنها را به مرگ تهدید کرده بود، پرونده با صدور کیفرخواست به شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

در جلسه رسیدگی به این پرونده که دیروز به ریاست قاضی باقری و با حضور چهار مستشار تشکیل شد، پدر و مادر میثم در جایگاه ویژه ایستادند و برای قاتل پسرشان حکم قصاص خواستند.

سپس متهم پشت تریبون دفاع ایستاد و در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: «ساعت نزدیک به هفت عصر بود و می‌خواستم اسلحه‌ام را به اسلحه‌خانه تحویل بدهم و به خانه بروم که در اتاقک نگهبانی با میثم روبه‌رو شدم. چون همیشه خشاب را از اسلحه جدا می‌کردم و آن را در جیبم می‌گذاشتم، برای شوخی اسلحه را به سمت میثم گرفتم. او به پشت تخت رفت تا از تیررس من دور شود، اما چون فکر می‌کردم اسلحه خالی است دستم را روی ماشه چکاندم. وقتی پوکه از اسلحه خارج شد شوکه شدم. خودم را بالای سر میثم رساندم. وقتی دیدیم غرق خون روی زمین افتاده متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده است.»

این پسر ۲۳ ساله در حالی که به‌شدت گریه می‌کرد، ادامه داد: «باور کنید من و میثم با هم دوست بودیم و هیچ خصومتی با هم نداشتیم. من قبلا هم با او چنین شوخی‌ای کرده بودم، اما این‌بار خشاب در اسلحه بود. من هرگز قصد کشتن او را نداشتم. مرگ او یک اتفاق تلخ بود.»

در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند.


منبع : سایت الف

پی نوشت : اگر سربازان حرفه ای بودند و به عنوان سربازی حرفه ای و شاغل محسوب می شدند، باز هم امکان این اتفاقات تلخ وجود داشت؟ اینم نشانه ای دیگر از بی پناه بودن و بی پشتوانه بودن سربازان اجباری. واقعا چقدر راحت داریم نیروی انسانی و جوان خودمون رو هدر میدیم؟ اگر آموزش های نظامی حرفه ای وجود داشت ، باز هم این حرکات احمقانه ( نه از سوی یک سرباز صفر بلکه از سوی یه کادر) شاهد بودیم؟ اولین آموزش نظامی ، شوخی نبودن ادوات و تجهیزات نظامی هست ، چیزی که حتی کادری ها هم نمی دانند. از سرباز اجباری چه توقعی هست؟








Admin Logo
themebox Logo