تبلیغات
خدمت بیگاری و اجباری سربازی - دل نوشته های یک سرباز فراری

سربازی داوطلبانه آری؛ اجباری نه

دل نوشته های یک سرباز فراری

نویسنده :guest guest
تاریخ:دوشنبه 1 آذر 1395-11:30 ق.ظ


هدف بنده از نوشتن این وبلاگ فقط خالی کردن باری است که بر روی مغزم سنگینی می کند تا به جای این که در آینده دور موجب تومور شود و مرا بکشد وبمیرم, در آینده نزدیک موجب ترور شود و مرا بکشند و شهید شوم .

بگذارید از اولش شروع کنم صبح اعزام به خدمت سوار اتوبوسی راهی پادگان آموزشی شدیم ظهر از راننده خواستیم برای نماز نگه دارد که او نایستاد و قرار شد نماز را در پادگان بخوانیم نزدیک غروب به پادگان رسیدیم با این که از آنها خواستیم اجازه بدهند تا نماز ظهر را بخوانیم , نگذاشتند و من و چندین نفر سربازی که برای پذیرش به خط بودیم جلوی تابلوی " سربازی در ایران یک عبادت است مثل نماز خواندن " نمازمان قضا شد .

آن روز فکر کردم اشتباه نوشته و سربازی در ایران به جای نماز خواندن است ولی بعدا فهمیدم نه، نماز در ارتش خیلی جدی است تا حدی که در پادگان های نزاجا (نیروی زمینی ارتش جمهوری ...) نماز زوری است .

بله اگر نظرتان درباره ی انسان این است که : "انسان بر خلاف حیوانات و سایر موجودات  تنها مخلوقی است که می تواند دین خود را با تفکر و تعقل انتخاب کند " سخت دراشتباهید چون در ارتش جمهوری اسلامی ایران شما باید راس ساعت مقرر به مسجد بروید و نماز بخوانید.

خوب گفتم دوره ی آموزشی ، پس بد نیست کمی از آموزش هایی که در این دوره دیدیم برایتان  تعریف کنم :

الف)آموزش های رسمی : مثلا ما یاد گرفتیم اگر جنگ شد و هلی کوپتر عهد بوق (که نه عهد سوت) دشمن به ما نزدیک شد ,بند توپ دستی (همان ژ3 عهد بوق را میگویم )را در پای انداخته ,پایمان را بالا گرفته و به سمتش شلیک کنیم (من فکر می کنم این بیشترمثل یک  شبیه سازی صحنه های تاریخی است تا یک آموزش نظامی در سال 2014 که اسم موشک های کروز و رادار گریز به گوش می خورد.)

ب) آموزش های غیر رسمی : بله ما بطور غیر رسمی  هم خیلی چیزها یاد گرفتیم (مثل دانشگاه آزاد است دیگر رسما علم وبطور غیررسمی دختربازی ) مثلا دزدی را ما به صورت خیلی کاربردی از بر شدیم. 

دزدی ؟ وای ... دزدی که خیلی کار قبیحی است !!!

بله دزدی خیلی کار قبیحی است ولی  وقتی این مسائلی که در ذیل بیان می کنم با هم ترکیب می شوند کمی از قبح دزدی کاسته می شود:

صبح که از خواب پا می شوی به لیست صبحانه مصوب ارتش جمهوری اسلامی ایران نگاه میکنی :" پنیر +خرما + شیر" چه دریافت میکنی؟ "پنیر" فردا می شود لیست مصوب :" کره + عسل " خوب صبحانه امروز ضمن کمی دستکاری به دو بخش تقسیم میشود که بخشی را به عنوان صبحانه امروز دریافت میکنی " کره " و بخشی را به عنوان صبحانه  در فردا می گیری " مربا ".

از صبحانه بگذریم  البته از ناهار و شام هم می گذریم زیرا که شرحش فقط کمی فجیع تر از صبحانه می باشد (مثلا پنج بار در هفته مرغ خراب که رنگش سیاه و تیره است) , خوب اگر مصوب آن است و دریافتی این, پس نتیجه میگیریم که این وسط در سازمانی به این بزرگی مبلغی به این بزرگی دارد دزدی می شود . از آن طرف  فردی را مشاهده می کنی که بی خیال غذاهای توهین آمیز ارتش است و برای آن در صف های نود نفری نمی ایستد و مثل آقا به پیتزا فروشی پادگان می رود , ساک و جیبش هم پر است از خوراکی های بوفه , ضمنا به سربازان هم کمد نداده اند و همین طور کیف و وسایلشان زیر تختشان ولو است... 

نه امروز دزدی نمیکنم ,زشت است

فردا : نه کار خوبی نیست

بعد از چند روز مشاهده پی درپی این شرایط و زیاد شدن فشار روانی : " فوقع ما وقع... "

یا دیگر این که یاد گرفتیم اگر فشار روحی روانی بر روی یک جوان پاک سالم مسلمان خیلی زیاد شود او به یک فرد سیگاری که گاهی به خدا و پیغمبر و کس ناکس فحش می دهد تبدیل می شود که ممکن است خودزنی هم بکند.

البته دسترنج تربیت سرباز در ارتش ایران را وقتی میفهمید که بعد دوره آموزشی به یگان خدمتی خود اعزام می شوید . شما در آنجا باید برای سربازان قدیمی آن یگان(که در ارتش عقده ای شده اند و زورگویی و استبداد در جانشان نفوذ کرده ) " آشخوری بدهید " یعنی این که مثلا برایشان غذا ببرید , ظرف هایشان را بشویید وخلاصه در ساعات غیر اداری نوکریشان را بکنید. البته نگران نباشید شما هم که در یگان قدیمی شدید به جای آنها می نشینید و خلاصه حکومت می کنید.

دوران آموزشی به ما خیلی سخت گذشت که من این سختی ها را به دو بخش تقسیم کرده ام :

الف) تنبیهات مکرر دسته جمعی , تشنگی و گرسنگی کشیدن های مداوم , کیلومتر ها پیاده روی برای سفر به اردوگاه شرایط سخت.

ب) توهین های مکرر ,فحش ها ی رکیک , تهدید های زیاد به دلایل مختلف , آسیب های مختلف روانی مثل بیدار کردن با در دیگ و...

به نظر من ممکن است سرباز با سختی های نوع الف مرد شود و جسمش قوی شود (می گویم "ممکن است" زیرا آن هم اصول دارد و گهتره ای نمی شود) ولی مطمئنم سختی های نوع ب نه تنها سرباز را قوی نمی کند بلکه او را سیگاری ,فراری , نسبت به نظام بدبین  وعقده ای می کند و برخی از آثار منفی آن ممکن است تا سالها  بعد سربازی به انسان لطمه بزند .

من به نظر خودم نسبتا آدم منطقی هستم و فکر میکنم اکثر مشکلات با فکر حل می شوند به همین خاطر در همان دوران تصمیم گرفتم با ارتباط با مقامات سلسله مراتبم این مسائل را در میان گذارم تا به مرور حل شود ولی با اتفاق افتادن خاطره زیر کاملا از تصمیمم صرف نظر کردم :

خاطره : دوره آموزشی ما 19/6/92  آغاز شد یعنی در این تاریخ به سربازی اعزام شدیم , فرمانده پادگان تصمیم گرفت که ما(کل سربازان آموزشی) را برای هفته دفاع مقدس آماده کند تا در شهر جلوی مردم رژه برویم , چون روز رژه 31/6/92 بود آموزش های مختلف همه به کنار گذاشته شد وتا روز قبل مراسم ما صبح ها تا ظهر وبعداز ظهر ها تا نزدیک اذان مغرب رژه  تمرین می کردیم , بعضی روزها هم فرمانده پادگان در میدان حضور داشت و او از رژه روندگان سان می گرفت یکی از این روزها وقتی یکی از گروهان ها جلوی جایگاه رژه می رفتند فرمانده گفت نفر چندم صف چندم چرا تک پا میزنی ( به علت ورزیده و آماده نبودن، نامنظم رژه می رفت ) بیا بالای جایگاه ببینم !

بله آن روز امیر مملکت در حالی که چند متر با تابلویی که روی آن نوشته بود : " تنبیه یدی در ارتش ممنوع است " فاصله داشت ,جلوی آن همه سرباز زرتی زد توی گوش آن سرباز بیچاره و او را فرستاد پایین .

آن روز بود که فهمیدم وقتی می گویند : " ارتش چرا ندارد " یعنی چه !!!

بگذریم دوران خاطره انگیز هم هر طور بود به پایان رسید .

(شوخی نوشت : در دوران آموزشی از این که دیدیم پادگان های نزاجا از سی سال پیش تا کنون هیچ تغییری (در تجهیزات و آموزش و ..) نکرده وحتی  اسلحه اش هم همان ژ3 عهد رضا خان است خیلی روحیه مان قوی شد و مطمئن شدیم با این ثبات که در نزاجا وجود دارد اگر دشمن به ما حمله کند ,گور خود را کنده است . خلاصه بسی بر خود بالیدیم....)

بعد از اتمام دوره آموزشی من و بعضی از هم دوره ای هایم دوره کد خوردیم (یعنی باید به استان دیگری می رفتیم و دو ماه آموزش اضافه می دیدیم ) دوران کد بهتر از دوران آموزشی بود.

چه فرقی داشت ؟

خوب مثلا اگر در دوران آموزشی سی درصد از ساعات آموزش را آموزش می دیدیم و بقیه را ساکت  می نشستیم تا بازدید کننده ها حواسشان به ما جلب نشود و سر وقت گروهان ما نیاید که سرپرستمان را به علت عدم آموزش سربازان بازخواست نکند , در دوران کد به جرات می توانم بگویم فقط ده درصد ساعات آموزشی را ما به آموزش دیدن مشغول بودیم  ,ولی خوب یک بدی داشت و آن این بود که چون سرپرست ما مدیریت صحیحی در ساکت نگه داشتن سربازان نداشت ما از نود درصد باقی مانده پنجاه درصد را در کلاس خبردار(در حالت خبردار هیچ کس جرات ندارد سرش را تکان دهد چه رسد به این که بخواهد با بغل دستی اش حرف بزند) می ایستادیم تا همهمه نشود .

 در دوره کد نسبت به آموزشی تنبیهات جسمانی خیلی کمتر بود ولی فشار های روانی که در عموم پادگان های ارتش رایج است به قوت خود باقی بود (مثل تقسیم ناعادلانه غذا , غذا خوردن روی زمین بدون این که حتی یک موکت برای پهن کردن باشد , مورد آزار و اذیت قرار گرفتن توسط سربازانی که در آن یگان بیشتر  خدمت کرده بودند و... الا ما شاءا...)

در پادگان دوره کد اکثر روز ها همه ما سربازان و کادری ها باید 3 تا 5 کیلومتر در صبحگاه می دویدیم , من و بعضی سربازان معتقد بودیم این برنامه تنها برنامه مفید در پادگان است که حد اقل به ورزیدگی ما کمک می کند که این اعتقاد را هم یکی از کادری ها با گفتن مطلبی مبنی بر این که : " دویدن با این پوتین ها روی آسفالت غیر استاندارد است و باعث عوارضی برای پا می شود" از ما صلب کرد.

من در پادگان دوره کد هم روشنفکری ام گل کرد و تصمیم گرفتم در باره مشکلات قابل حل در پادگان ها نظرات خود را با مسئولینم در میان بگذارم ولی باز هم خاطره ...

خاطره: یک روز صبح که همه سربازان دوره کد به خط شده بودیم وسرهنگ (فرمانده گردان) بالای سرمان بود و با ما حرف می زد شکایتمان را درباره ی کنسل شدن پی درپی برنامه حمام یگان با او در میان گذاشتیم , او که دیگر از شکایت های پی درپی درباره مسئله حمام خسته شده بود با بیان مطلب قاطعانه زیر بحث حمام را خاتمه داد :

" آیا میخواهید همه چیزتان مفت باشد ؟ آیا پادگان باید همه چیزتان را فراهم کند ؟ پس ما برای چه به شما اجازه مرخصی ساعتی می دهیم ؟ خوب مرخصی بگیرید وبروید در شهر حمام کنید. "

بله,این بود که در آن پادگان نیز فکر و تفکروراه حل را کنار گذاشتم ومثل آدم (دور ازجان شان و شخصیت آدم و انسانیت) سرم را زیر انداختم و خدمتم را کردم .

دوره کد هم هر چه بود گذشت , اکثر هم خدمتی هایم از روی ناچاری معتقد بودند چون می گذرد غمی نیست ولی برای من مهم است که چگونه می گذرد , اگر دارم به مملکتم وبرای اسلام خدمت می کنم چرا این همه فحش و بی احترامی و هتک حرمت ؟؟ و اگر سربازی در ایران امری زوری و بدون چراست و قرار است من برای این که بتوانم در مملکتی ( که نه کار مناسب در آن به راحتی پیدا می شود ,نه ازدواج کردن در آن آسان گرفته می شود و نه تهیه مسکن کاری سهل است ) زندگی کنم باید دو سال هم زیر بار هر جور فحش و ناسزایی بروم و زندگی در هر جا و هر شرایطی را تحمل کنم ,فرار که هیچ بنده مرگ راهم پسندیده ترمی دانم .به همین دلیل بود که بنده در همین مقطع دیگر از ادامه خدمت سربازی صرفنظر کردم . " نه ظلم کن نه زیر بار ظلم برو"

و اما چند مسئله که من در دوران خدمت هیچ گاه نتوانستم آنها را هضم کنم :

یک) تفسیر مکانیسم سیستم حقوقی سرباز : برای مثال حقوق همه دیپلمه ها حدود پنجاه هزار تومان است، دیگر کاری ندارند این سرباز (با یا بی وسیله ی  پارتی) پادگانش بغل خانه شان است یا مثل من و بعضی هم خدمتی هایم ظرف چهار ماه به سه استان مختلف اعزام می شود،که ضمن کرایه اتوبوس وتاکسی ،باید در پادگان هر استان وسایل مربوط به آن یگان را نیز از جیب خودش بدهد (مثل لباس ورزشی، صندلی، سردوشی، اتیکت و... ) اگر پول حمام و وسایل حمام و این گونه مسائل راهم بخواهم بگویم سر قصه دراز میشود .از طرفی اگر پارتی هم نداشته باشی نمی توانی در کنار خدمت ساعتی هم به سر کار بروی و از این راه مخارج مربوط به خدمتت را تامین کنی  از آن طرف تر هم میبینی بیش از چهار ماه از خدمتت می گذرد و هنوز یک ریال هم به حسابت واریز نشده (نه فقط من بلکه همه هم دوره ای هایم ) ....

پس نتیجه می گیریم که ما باید دو سال برای دولت خدمت کنیم خرجمان را هم یا خانواده مان بدهند یا این که بفرماییم گدایی !!!؟

دو) وقتی از استحقاقی لباس سرباز که دو دست است به علت تحریم و دلایل نامعقولی که خودشان بهتر می دانند فقط یک دست به او می دهند و از آن طرف با لباس شخصی بودن درهر جای پادگان به هر دلیلی راغیر قابل قبول می دانند و با فرد لباس شخصی قاطعانه برخورد می کنند،یک کلمه بفرمایند سرباز موقعی که لباسش را می شوید کجا برود؟؟؟ زیر زمین؟

 

سه) چرا کلا نظام ارتش این قدر باتفکر و انجام کارها به وسیله فکر ضدیت دارد ؟ مثلا نمونه ای که برای همه خوانندگان قابل رویت باشد : شما در روز های شنبه بروید پادگان فرماندهی نزاجا در تهران بلوار نیری زمینی ( جایی که معافیت ها، کسری خدمت ها،انتقالی ها را سازماندهی می کنند) به جای این که یک سرباز را موظف کنند که به همه شماره نوبت بدهد چندین سرباز را مامور کرده اند که تجمع جلوی در دژبانی را (با داد و بیداد و دعوا مرافع ) از بین ببرند تعجب. پناه بر خدا 

چهار) یعنی واقعا سرباز هییییچ حقی ندارد ؟ چون به گفته خودشان سرباز یعنی جان فدا و آمده جانش را بدهد و برود !!! بله سرباز در پادگان هیچ حقی ندارد چون شما در آنجا غیر از لیست غذا و وسایلی که باید به سرباز بدهند ( که آنهارا هم کمتر از نصف می دهند ) چیزی مثلا به عنوان منشور حقوق سرباز که طبق آن سرباز بتواند حرف بزند، راه برود یا کاری امثال اینها انجام بدهد پیدا نمی کنید.و چون همچین چیزی نیست سرباز ممکن است با انجام هر یک از این رفتار ها مورد مواخذه قرار گیرد .

 

می گویند بترسید از زبان کسی که از جانش گذشته است ...

چند کلمه خطاب به بچه های بالا :

پنج) میگم شما که این قدر کمیت برایتان مهم است و با کیفیت دشمن خونی هستید  در این حد که آن بد بخت یتیم که کارگری می کند تا خرج خانواده اش بدهد را هم مجبور می کنید دو ماه به سربازی بیاید و دوره آموزشی را طی کند چرا طلبه ها را مجبور نمی کنید که به سربازی بیایند ؟ یا حد اقل دو ماه آموزشی را طی کنند ؟؟ نکند می خواهید بگویید در این مملکت آخوند سالاری است؟؟؟

شش) شما که این همه دم از حق الناس و بیت المال وحلال و حرام می زنید چرا بعضی سربازان که نجاری و رنگ کاری و .. بلدند را می برید خانه هایتان را برایتان ...؟

 

و در آخر چند نکته که فکر می کنم ذکرآنها خالی از لطف نیست :

یک) بنده هم این را میدانم که " دعوای خانه را بیرون بردن کار درستی نیست " ولی دو دلیل دارم :

الف) وقتی به دادسرای نظام رفتم و علیه فرمانده نیروی زمینی شکایت کردم،آنها مثل بچه ها با بنده رفتار کردند (یعنی شکایت مرا به بازرسی یگان مربوطه ارجاع دادند در حالی که شکایت من درباره پادگان های نزاجا بود )

ب) قرآن کریم : خداوند هیچ صدایی را به بلندی دوست ندارد غیر از صدای فردی که به وی ظلم شده است .

دو) من یک منافق قسم خورده نظام نیستم بلکه تا چند ماه پیش عضو فعال بسیج محله مان بودم و در برنامه های سایبری و حفاظتی بسیج نیز شرکت می کردم (ولی دیگر شاید شرکت نکنم )

سه) خیلی چیز های دیگر می خواستم بگویم .... نگفتم

                                                                    ومن الله توفیق


منبع : وبلاگ سرباز ایران










Admin Logo
themebox Logo